Friday, November 6, 2009

ایهاالناس اوباما آمد

اوباما پارسال انتخاب شد و خیلی ها انتظار داشتند که کاری برای ملت آخوند زده ما بکند اما چیزی به ملت ما نماسید. انتظارمان بیهوده بود


ا
12 نوامبر 2008

ما که نفت میدیم و یک چیزی روش


ایهاالناس اوباما آمد
نان شیرینی و حلوا آمد

همه جا سبز و اوبامایی شد
دلبر خوش بر و بالا آمد

انتخابات دموکراتیکی
شد و آن حضرت والا آمد

پدرش مال ده پائین بود
مادرش از ده بالا آمد

بوش تر زد به همه جای جهان
اوباما بهر مداوا آمد

بوش بی ریخت و بابا قوری رفت
باراک خوشگل و رعنا آمد

بوش باید بزند تر که سپس
شاد باشی که مسیحا آمد

بوش از حزب ریپابلیکن بود
بهر چاپیدن دنیا آمد

لیک از حزب دموکرات است این
منتظر مانده و حالا آمد

حزب او حزب تهی دستان است
خرجش از عالم بالا آمد


غصه ها را ز دلت بیرون کن
خبر از رادیو فردا آمد

پاشو بشکن بزن و جشن بگیر
بیل کلینتون با مونیکا آمد

مژده، ای گشنه ی آفریقایی
ناجی از کشور کنیا آمد

ای عراقی به توهم مژده بدم
کامیونها پر خرما آمد

مژده، ای گرسنه ی افغانی
روغن و گندم و سویا آمد

نان فراوان شود و آزادی
چه بگویم؟ چه گوارا آمد

واسه ی مشد حسن و صغرا بگم
سور و سات شب یلدا آمد

صمد آقا، تو خوش و خندان باش
کاغذی از سوی لیلا آمد

که تموم شد دیگه دوران فراق
مژدگانی بده، ویزا آمد


احمدی گفت خدا یا شکرت
فرصت لاس مهیا آمد

خاتمی گفت به لاریجانی
به به ، استاد مدارا آمد

خامنه گفت چرا هول شدی
پیش از اینها که سولانا آمد

ما که نفت میدیم و یگ چیزی روش
بی خیالش، چه اوباما و چه بوش






Sunday, August 9, 2009

قسم های احمدی نژاد

نهم آگوست 2009


مراسم تحلیف (قسم خوردن) احمدی نژاد

احمدی نژاد:ا
قسم می خورم، آی قسم می خورم
گهی بیشتر، گاه کم می خورم

قسم بر خود حضرت خامنه
که با دست چپ تو سرم می زنه

به روح خمینی که بعد از وفات
شده منشی دفتر منکرات

به مصباح یزدی که در شام خویش
سه تا نوجوان را کشیده به نیش

به کاشانی و یزدی و جنتی
به فالوده و پشمک و مسقطی

قسم می خورم من به جان زنم
که گه گاه او را کتک می زنم

به جان عزیز لباس شخصیان
که عضو سپاهند یک در میان

قسم می خورم من به جان چماق
به سیخ کباب و به ظرف سماق

به شلاق و باتون و داغ و درفش
به مشت و لگد، ضربه لنگه کفش

به بمب اتم، عشق آقا و من
به موشک که داغان کند مرد و زن

به چاقو قسم، چاقوی دسته دار
که از دشمن دین برآرد دمار

به نفت سیاه و به گاز سپید
قسم بر دلاری که از "قم" رسید

خلاصه به هرچه که در این جهان
مقدس بود بهر اینجانبان

که من عاشقم، عاشق این اطاق
و این میز و این صندلی، این چماق

بسی عشق کردم در این سالها
من این صندلی را نسازم رها

قسم می خورم جان آسیدعلی
که چسبیده کونم به این صندلی

مردم:
به خون تمام شهیدان قسم
به جان جوانان ایران قسم

به زودی چنان و چنینت کنیم
دوتاچوب در آستینت کنیم

تو و رهبرت را به پس گردنی
برون می کنیم، آخ برون کردنی

Tuesday, May 12, 2009

به میدان آمدن موسوی


به میدان آمدن دیو پیر، میرحسین موسوی


سر آمد چو یک دوره از احمدی
بدو گفت "آقا"، پسر تر زدی

حکومت ز دست تو صدپاره شد
برو فکر کاری بکن بهر خود

از این پس نیا تو به پابوس من
مث بچه ها اینقدر نق نزن

****

از آنسو فتاده همه جنب وجوش
میان ددان و میان وحوش

روانه به میدان شده موسوی
ساپورتش کند اکبر کوسوی

دو ریشش به نرمی چو پشم الاغ
دو بازو ستبر و چو قوری دماغ

همان موسوی پیر گرگ "امام"
که بوده ست مسئول در "قتل عام"

به دستش چماقی زعهد امام
برای ریاست نموده قیام

روانه شده خدمت سیدعلی
ندیده در آن خانه یک صندعلی

دوزانو نشسته کنار اطاق
به دستی قلم مو، به دستی چماق

چماقی که بوده هم از جنس چوب
بکارش گرفته ست شش سال خوب


کشیده یکی فکر بکر از نیام
تراود از آن، بوی گند "امام"


اجازه همی خواهد از خامنه
به جنگ اوباما رود یک تنه

****

بگفتا من آنم که شخص امام
فرستاد از قم برایم پیام

منم میرحسین، زاده موسوی
نبوده چو من لاجوردی قوی

منم من، منم من، منم من منم
بزن تو کلید و بکن روشنم

اگر احمدی بیخودی وعده داد
از آنست ک ایشان ندارد سواد

بگفته که دور سرش هاله بود
گمانش یو-ان خانه خاله بود

خیالات بسیار او می کند
توی خواب خود گفتگو می کند

بسی کرد چاخان و بیراهه رفت
سر سفره ها کی رود پول نفت

ولی من سوادم فراوان بود
نجات جهان بهرم آسان بود

به چاخان ندارم خلاصه نیاز
سر سفره ها می برم پول گاز

چنان الدوروم پولدوروم کرد او
که شد کله سیدعلی پشت و رو

برآشفت "سیدعل" از این گفتگو
بدو گفت مردک مزخرف نگو

من از احمدی راضی ام ای پسر
اگرچه بود کله اش مثل خر

من او را بگفتم چنان کن عمو
و او آنچنان کرد بی گفتگو

کنون گر تو خواهی شوی انتخاب
مکن بیش از این احمدی را خراب

زیادی نزن زر، مکن خویش لوس
بیا دست "آقا"ی خود را ببوس

Saturday, May 2, 2009

پرزیدنت جدید

یک "پرزیدنت"!! جدید در راه است

آی آمد یک پری زیدنت ناب
خنده برلب، بر سبیلش داده تاب

یک پری زیدانت با طعم کره
کز شما با عشوه اش دل می بره
یک پری زیدنت سبز و مخملی
سالها بوده رقیب سید علی
یک پری زیدانت شیک و با دوام
کم نموده روی از خط امام
آی آمد یک پری زیدنت دوغ
در همه عمرش نگفته یک دروغ
این همان سردار "سازنجانی" است
روی هر آب روانی سد ببست
یک رئیس جمهور از اهل کتاب
سوختش قیمه پلو، جوجه کباب
خود ملیجک بوده آن عالیجناب
ناز می کرده ست و می برده ثواب
گرچه آقا زاده هایش بی حساب
می زنن بر شهرت ایشان گلاب
خود نبوده هیچ اهل بند و بست
در تمام عمر خود خالی نبست
شاعر اینجا یک پرانتز باز کن
شکوه را از ناکسان آغاز کن
)
گفت آن مزدور در لندن مقیم
او نباشد جزو شیخان رجیم
دست و دل باز است و اهل دادن است
جزو یاران دبستان من است
گفت خود میرزا تقی خان است او
افتخار ملک ایران است او
سینه اش خالی زهر کینه شده
سادگی در وی نهادینه شده
حالی آن لندن نشین حیف نان
رفته از یادش چه می گفت آنزمان
(
چون پرانتز بسته شد بار دگر
"مای دیر"، بشنو تو باقی ی خبر
الغرض آن حجت الاسلام "هات"
"ایز کامینگ" تا حل نماید مشکلات
تا پری زیدانت آن کشور شود
بار دیگر واقعا "اکبر" شود
تا کند فلاحیان را هم وزیر
دیو استبداد را آرد به "زیر"
نقدی سردار را سازد خبر
تا رها سازد جهان را از خطر
خاتمی را هم برای احتیاط
می کند مسئول کل مومنات
آی آمد یک پری زیدنت شیک
تا کند جوکهای شیرین را کلیک

آی آمد یک رئیس جمهور "میلک" (یعنی شیر
با لب خندان و ریشی مثل "سیلک
"
آی آمد یک رئیس جمهور ماست
بر زبانش نامده جز حرف راست

آی آمد.....آی آمد......آی آمد......

Sunday, April 26, 2009

مبارزات انتخاباتی قلابی




26 آوریل 2009

زمان انتخابات


دوباره شد زمان انتخابات
کشیده شد کمان انتخابات

بیا ای هموطن بشنو تو از من
کمی هم داستان انتخابات

اساسش بوده نیرنگ و تقلب
از اول سازمان انتخابات

دچار چالش و چرخش مداری
در ایران گفتمان انتخابات

شده آماده انواع غذاها
برای دوستان انتخابات

به زیر بار سنگین ولایت
شکسته استخوان انتخابات

برای محرمیت صیغه کرده
خود رهبر مامان انتخابات

سپس یک خل مشنگ بی خرد را
نموده زورچپان انتخابات

فرستاده غذا و آب و کارتن
برای کودکان انتخابات

پریده احمدی از روی اشتر
به روی نردبان انتخابات

شعار نان و آب مفت داده
به منظور بیان انتخابات

بسیجی با لگد از عشق رهبر
زده توی فلان انتخابات

گرفته سخت شورای نگهبان
به دست خود سکان انتخابات

که با صبر و شکیبایی بچیند
دوباره چیدمان انتخابات

کسی که خورده حق رای مردم
شده حالا شبان انتخابات

دچار بند و زندان اوینند
در ایران دشمنان انتخابات

تو هم ای هموطن با مشت محکم
بزن توی دهان انتخابات

مگر ملت کند همت دوباره
بگیرد گل دکان انتخابات


Wednesday, April 22, 2009

مشدی آقا


"مشدی آقا"
آهای آهای مشدی آقا/ بیا بریم شعار بدیم
بگیم که ما اتم میخوایم/ امریکا رو فرار بدیم

توی تنور اتمی / باید که تافتون بپزیم
با گندم امریکایی / بیا بریم نون بپزیم

هرکی تو کارتون میخوابه/ بگیم بیاد داد بزنه
یه مشت محکم دهن / سیا و موساد بزنه

بگیم زمستون تو راهه / قصرتو رو اندازه بگیر
بیا توی تظاهرات / یه "کارتن" تازه بگیر

تو کارتونت برق میکشن/ برق سه فاز هسته ای
پاشو بیا شعار بده / پسر چرا نشسته ای

بیا بریم مشدی آقا / سراغ اون کلیه فروش
بگیم بیا شعار بده / بزن توی دهان بوش

بگیم اگر اتم بیاد / کلیه ها مون زیاد میشن
هرکی میخواد بدش بیاد/ کلیه فروشا شاد میشن

آهای آهای مشدی آقا/ بیا باهم روونه شیم
بگیم که معتادا بیان / بوی غژا میده نشیم

کارمندا رو صدا کنیم / بگیم اگه اتم بیاد
کارا همه درس میشه / حقوقاتون میشه زیاد

برای پای خسته تون / دوباره گیوه می خرین
برای خانواده تون / یه بسته میوه می خرین

بچه های تو کوچه رو / صدا بزن مشدی آقا
بگو بیان شعار بدن / اتم پلو داره میا

پلو چقد مزه داره / تو کوچه گیرت نمیاد
بیا بریم تظاهرات / اگر دلت پلو میخواد

خلاصه مشدی آقا جون/ اتم مهمبه جون تو
علاج کار این رژیم / بمب اتمبه جون تو



Monday, April 13, 2009

جهان احمدی نژادی


جهان احمدی نژادی

آرزوی احمدی نژاد این است که جهان "احمدی نژادی" بشود.


هان جهان احمدی نژادی شد
سیدعلی غرق دود و شادی شد

عقل بربسته رخت از عالم
بلبشو شد جهان ما یک کم

خل مشنگان رئیس جمهورند
روضه خوانها طبیب و دکتورند

عاقلان مرگ عقل را دیدند
فیلسوفان همه فراریدند

بیسوادان برنده نوبلند
با سوادان ز علم خود خجلند

سارقان جملگی وکیل و وزیر
راستکاران همه به بند و اسیر

قاتلان قاضی اند و دادستان
موسوی دادستان کل جهان

حکم توهین به جانشین امام
سیصدو شصت و چار بار اعدام

روز روشن اگر کسی خندید
حکم شلاق او شود تمدید

بهر خوشحالی سران نظام
بدحجابان همه شوند اعدام

هرکه آفتابه ای به سرقت برد
زیر شلاق پاسداران مرد

لیک هرکس که اشتری دزدید
"دمتان گرم" دوستانه شنید

هرچه لمپن، شده جناب و رئیس
از حقوق بشر سراغی نیس

احمقان احمدی نژاد شدند
ناگهان صاحب سواد شدند

که جهان احمدی نژادی شد
بوی گندش کمی زیادی شد


برای دیدن نوشته های حسین پویا به وبلاگ مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/