Tuesday, April 24, 2012

بمب اتم و فتوای خامنه ای

22 آوریل 2012
مرام بنده و شخص امامه
که بمب هسته ای کلا حرامه

سلاح هسته ای در شرع انور
حرامه، چون برای قتل عامه

سلاح هسته ای مثل شکنجه
ویا دزدی، حرام و بی دوامه

نمی سازیم بمب هسته ای ما
اگرچه باعث حفظ نظامه

به دنیا می کنم اعلام بنده
که این حرفا تماما اتهامه

برای ما غرض تولید برقه
ولی "دژمن" به فکر انتقامه

وگرنه ما کجا و بمب و موشک
تماما شایعات شا غلامه

اگر هم در خفا بمبی بسازیم
به واقع حاصل علم کلامه

که از حوزه بجز دانش نخیزد
انیشتن هم از آیات عظامه

و ما حیران بمب و اختلاسیم
که بی این هردو وضع ما درامه

جهان باید خیالش تخت باشد
غنی سازی به عنوان پیامه

غنی سازی نود در صد که باشه
میگن اسباب کسب احترامه

اگر چه ما غنی هستیم و قانع
غنی سازی برای کسبِ نامه

غنی سازی اصولا مستحبه
مسلمان غنی عیشش مدامه

غنی سازی نه تنها در نطنزه
که توی حوزه ها هم ازدحامه

و "دژمن"!  لازمه این را بداند
که این ختم تمام گفته هامه

همی از جنتی آموختم من
(که آموزش خودش نوعی قیامه)

به هر قیمت که شد باید بمانیم
که ماندن بهر ما جان کلامه






Saturday, April 14, 2012

ما و بی بی سی و بقیه چیزها.....ا

24 فروردین 1391
بی بی سی فارسی با اشاره به گفته یک مقام امنیتی سابق که میخواهد ناشناس بماند، از قول یک مقام  امنیتی ناشناس به نقل از یک خبر نگار تقریبا ناشناس گفته است که به گفته یک گروهبان ناشناس سابق نیروی هوایی آمریکا، مجاهدین در امریکا آموزش کارهای تروریستی دیده اند و از آمریکا پول گرفته اند. خبرگزاری فارس هم ضمن قدر دانی از آن خبرنگار و آن گروهبان گمنام، این ادعا را تایید کرده و اضافه کرده است که مجاهدین به ژنرالهای چهار ستاره آمریکایی و وزرای سابق آمریکا و دبیرکل سازمان ملل پول داده اند.
ما و بی بی سی و بقیه چیزها...!
خبر آمد زیک یار قدیمی
که بی بی سی شده با ما صمیمی
در آن برنامه ی تفسیر هفته
یه خورده مجریش بی راهه رفته

گرفته پاچه ما را دوباره
اگر چه بوده قبلا پاره پاره

سپس اعلام کرده شخص ایشان
که برخی گفته هایش بوده چاخان

و از ما عذرخواهی کرده بوده
خودش این را گواهی کرده بوده

قضیه این چنین بوده که آنشب
همان مجری که بوده خنده بر لب

نموده نقل قول از یک فلانی
از آن گمنام های بی نشانی

که ما مزدور آمریکا و بوشیم
کمی هم نوکر روس چموشیم

زمانی پا در اسرائیل داریم
گهی در چین به دنبال دلاریم

اگر چه صهیونیست ناب هستیم
کمی هم نوکر اعراب هستیم

خلاصه آن مقام چاق گمنام
فکنده طشت من را از سر بام

همه اسرار ما را فاش کرده
و بی بی سی کنون پیداش کرده

از آنجایی که مجری بوده باهوش
به آن حرفا به دقت داده او گوش

سپس آن مجری از روی غریزه
یهو فهمیده  آن یارو مریضه

و یا شاید که مامور است یارو
مث موشی به دنبش بسته جارو

و شاید با بزرگان قوم و خویشه
وگرنه کوسه که ریشو نمیشه

نمیشه صهیونیست ناب باشی
گهی هم نوکر اعراب باشی

اگر چه ظاهرا گردن کلفته
تمام ادعاهاش حرف مفته

سپس رفته به نزد کارگردان
به او گفته که اوضا خیطه قربان

طرف یک حرفهایی زد مزخرف
که از این گفته ها عاقل کند کف

کنون باید کنی تو ماست مالی
چرا ای کارگردان بی خیالی؟

بگفته کارگردان با تمسخر
که ای مجری نکن اینقدر غرغر

برو با چهره ای بشاش و خندان
کمی بنما طرفداری از ایشان

و دلجویی بکن زانها به خنده
بزن ماشین شوخی توی دنده

بگو یک ناشناس از شهر تگزاس
به ما پیغام داده از چپ و راس

که آن آقای گمنام خیالی
کمی تا قسمتی هم بسته خالی

و برخی حرفهایش بی اساسه
اگرچه بعضیاشم گاه راسه

بزن ضربه به نعل و میخ باهم
نگیری موضع قاطع  تو جانم

خلاصه مجری از روی خجالت
نموده یک کم از ما استمالت

خیال کرده ست آن یار قدیمی
که بی بی سی شده با ما صمیمی



Sunday, March 25, 2012

سال تولید ملی / گاو ساندیس خور در ابعاد کلان تولید کن

چهارم فروردین 1391 
گاو ساندیس خور در ابعاد کلان تولید کن
خامنه ای سال گذشته سال جهاد اقتصادی نامیده بود. از اونجایی که این نام گذاری کاملا موفقیت آمیز بود و اقتصاد ایران شکوفا شد و مدیران و دست اندرکاران محترم اقتصاد، یک قلم در یک اختلاس تاریخی سه میلیارد دلار بالا کشیدند، امسال را هم سال "تولید ملی" نام گذاشته که منظورش البته شکوفایی تولید داخلی است که حتما به نتیجه خواهد رسید.

سال تولید است امسال ای فلان تولید کن
روز و شب با هرچه داری در توان تولید کن

سیدعلی فرموده دشمن مانع تولید ماست
دور از چشم تمام دشمنان تولید کن

اقتصاد ما شکوفا گشت در سالی که رفت
اسکن بی پشتوانه همچنان تولید کن

پارسال از اختلاس ما جهان کف کرده بود
دزد و گانگستر به مقیاس جهان تولید کن

سال تولید است امسال ای بسیج روسیه
بمب و موشک هدیه بر مستضعفان تولید کن

سال تولید است برپا ای بسیج چین به پیش
کشک و بادمجان و فرش و زعفران تولید کن

آی دکتر احمدی بشنو تو از رهبر پیام
بیشتر زحمت بکش، بیشتر چاخان تولید کن

صنعت رمالی و تعبیر رویا مال توست
چندتایی دیگه چاه جمکران تولید کن

مشکل بیکاری و بی خانه بودن حل شده
قبر و  تابوت از برای مردگان تولید کن

با برادرهای چینی مشورت کن بیشتر
پرتقال چینی و موز بنان تولید کن

بیش از این وارد نکن گوشت یخی از ترکیه
گوشت مرغ و بیفتک بی استخوان تولید کن

با عزیزان قاچاقچی شب به پا کن اسکله
گندم و آرد قاچاق از بهر نان تولید کن

گو به چین، سیخ کباب و بند تنبان و نبات
سنگ پا و چرخ چاه و استکان تولید کن

ماهی و افسار اسب و سنگ پا و بربری
می رسد ازچین، تو خود هم روضه خوان تولید کن

نفت را گر می فرستی هند، با ایشان بگو
ای برادر "شکر مازندران"! تولید کند

مدرک قلابی از آکسفورد و ام-آی-تی نیار
فوق فوق دکترا در پشت بان تولید کن

بیش از این تولید بنما مستراح سنتی
آفتابه از برای مومنان تولید کن

طرح نفت و سفره و یارانه گوزیده برآب
شیر روسی از برای کودکان تولید کن

چونکه دستور آمده از سیدعلی، پس شک نکن
گاو ساندیس خور در ابعاد کلان تولید کن


Friday, February 17, 2012

امام مقوائی از فرنگ آمد

25 بهمن 1390
به مناسبت سالگرد انقلاب ضد سلطنتی
آن مقوا آمد از شهر فرنگ
با عبای قهوه ای، ریش دو رنگ
از مقواهای معمولی نبود
ادعای پادشاهی می نمود
بود اندر کله اش یک مشت کاه
شکل سنگی جای دل در سینه گاه

یک مقوائی که از کارتن نبود
چون کنه چسبیده و ولکن نبود
با مقوا زیستن را باب کرد
مملکت را پر ز کارتن خواب کرد

چون مقوا سرد و بی احساس بود
مملکت را هم مقوایی نمود

آن مقوائی که بس بی روح بود
یادگار قصه های نوح بود

سرد و بی احساس چون یک تکه سنگ
عرصه را بر عشقبازان کرده تنگ

نیست کس را از مقوا انتظار
تا کند احساسی از خود آشکار 

هیچ شرمی هم مقواهک نداشت
از کلاهی که سر ملت گذاشت

در کلک بازی بسی استاد بود
از مقوا بودن خود شاد بود
 
مثل هر تکه مقوا بیش و کم
این مقوا هم دو رو بودش ببم

روی اول چهره و لبخند و ریش
روی دیگر خدعه و نیرنگ و نیش
پشت او پنهان شده اصحاب او
چند صد تا کارتن بی پشت و رو
محتوای کارتن ها باد بود
خدعه و نیرنگ و استبداد بود
آن مقوایی که آمد از فرنگ
در سرش سودای قدرت بود و جنگ
کاش هنگامی که وارد می شدند
موشکی می خورد و ساقط می شدند
کاش در هنگام پائین آمدن
پا نهادن بر سر خاک وطن
باد و باران می شد و برف شدید
آن مقوا کاملا نم می کشید

بعد وا می رفت و می پاشید او
تا نمی رفتیم ما در گل فرو





Tuesday, February 7, 2012

دعوای محمود و سیدعلی

هفتم فوریه 2012  
اوضاع رژیم کیش میشی شد 
 البته نگفته اند  چی شد
از نرخ د لار و سکه، رنجور 
   هم رهبر و هم رئیس جمهور
دلسوخته رهبر معظم 
     از نرخ طلا گرفته ماتم
از قیمت پوند گشته آگاه 
    از سینه خود کشیده یک آه
محمود هم آنطرف پریشان
 هی عشوه میاد برای ایشان
دل پیچه گرفته شخص رهبر                   
محمود از او شکسته دل تر
بر طبق اصول دیپلوما سی                  
در کیسه نمانده یک پاپاسی
محمود کلک زده به عظما                        
یک شاخ گذاشته جیب آقا
چون خامنه خوش خیال بوده                    
محمود به او جفا نموده
صد وعده که داده بود محمود                    
حتی به یکی وفا نفرمود
عظما که خودش کلک سوار است             
 از حقه احمدی شکار است
گولش زده این جوان خوش رو                   
جن برده به کار و کرده جادو
گفته ست به او که وضع خوبه                    
ارزاق به نرخ آب جوبه
قولیده که دزد و مختلس را                       
 افشا کند و دوباره رسوا
شیخ اکبر اگر بخواد بگازه                          
با دشمن اگر بخواد بسازه
رسواش می کنم به جان "آقا"                  
آواره میشه تو کوچه باغا
آتش بزنیم  ریش  او را                            
 آواره کنیم خویش او را
با این سخنان فقیه برتر                           
شرمنده شده ز روی اکبر
دلخور ز مزخرفات محمود                        
می خواد که بده سبیلشو دود
عظما عصبانی شده از وی                       
 پرسیده از او که میروی کی؟
فرموده  به احمدی که نادان                       
اینقدر نگو دروغ و چاخان
ارزان نشده بهای اجناس                         
نه قیمت تخم مرغ و نه ماس
کمبود و تورم و گرانی                             
کردی تو علیه من تبانی
تا دولت تو به روی کار است                    
 دشمن مترصد فرار است
پس لنگه کفش خویش را زود                 
پرتاب نموده سوی محمود
محمود زجا پرید و در رفت                       
 و آن ضربه سیدعلی هدر رفت
افسانه عشق این دو موجود                   
 از اول کار، آبکی بود
دنباله ماجرای رهبر                              
بگذار برای وقت دیگر


Saturday, January 21, 2012

قطار سیدعلی


16 ژانویه 1390
خط خطی شد روزگار سیدعلی
تلخ شد شام و ناهار سیدعلی
قصه ی تحریم بانک مرکزی
کشمشی کرده خمار سیدعلی
می رسد اخبار تلخ از سوریه
گشته قمصور، زرت یار سیدعلی
آنکه جاری کرده خون در سوریه
بوده عمری جیره خوار سیدعلی
میشود بشار فردا کله پا
می رسد روز فرار سیدعلی
می خورد با سر، زمین، چون رفته است
زیر پاش، پوست خیار سیدعلی
زآنطرف رفتار دکتر احمدی
خود نبوده انتظار سیدعلی
قصه ی جن گیری و تسخیر جن
کرده جن ها را سوار سیدعلی
هاله نور و تماس جمکران
می برد بالا فشار سیدعلی
گرچه او بوده برای مدتی
دلبر شیرین عذار سیدعلی
لیکن اینک نقشه هایش رو شده
می زده حیله به کار سیدعلی
کوسه را او با کلک آواره کرد
نیست کوسه در کنار سیدعلی
قصدش آن بوده که با آن حیله ها
دست خود گیرد مهار سیدعلی
خطبه خوان جمعه ها، آن خاتمی
گردنش مثل چنار سیدعلی
خطبه هایش پادزهر فتنه ها
خنده هایش زهر مار سیدعلی
گر شود تحریم نفت و گاز نیز
می شود پنچر قطار سیدعلی
میشود زین ضربه ها جاری مگر
گریه بی اختیار سیدعلی
از پس دیوار بشکن می زنند
دشمنان بی شمار سیدعلی
عده ای دایناسور از عهد عتیق
جملگی خدمتگذار سیدعلی
عاقبت نعلین این دایناسورا
می شود سنگ مزار سیدعلی




Wednesday, January 4, 2012

سرپیچی دلار از فرمان رهبر!ا

3 ژانویه 2012
چند می پیچی سر از فرمان رهبر ای دلار
می شود هر ثانیه نرخت گرانتر ای دلار
دلخور است از دست تو فرمانده کل قوا
سیدعلی را کرده ای انگار منتر ای دلار
بی توجه بر تذکرهای عظمای بزرگ
روز و شب قد می کشی مثل صنوبر ای دلار
نیستی تو تابع احکام شرع محترم
خود نمی ترسی تو از صحرای محشر ای دلار
جنتی را هم ببین از دست تو خون می خورد
سن و سالش می شود هر روز کمتر ای دلار
 
با دوتا ورد و دعا یکدفعه سوسکت میکند
هان مکن تو بیخودی او را مکدر ای دلار
اقتصاد مملکت را غرق مشکل کرده ای
بیخودی جفتک نزن، هستی مگر خر ای دلار
بیش از اینها گر بپیچی سر ز حکم سیدعلی
می زند بر پشت تو او مهر کافر ای دلار
طبق دستورات "آقا" زودتر ارزان بشو
شرم کن آخر کمی از ریش "اکبر" ای دلار
احمدی هم نیست راضی از تو، ای امپریالیس
بر دهانت می زند یک مشت دیگر ای دلار
هاله نورش بساطت را به آتش می کشد
می پراند از سرت برق مکرر ای دلار
مشکل تحریم را او یک شبه حل می کند
گر که با او تا کنی یک خورده بهتر ای دلار
او مصمم گشته تا نرخ تو  را ارزان کند
بی گمان ارزان تر از نرخ چغندر ای دلار
بر اساس رهنمود مجمع اصحاب جن
نقشه ها او می کشد بهر تو در سر، ای دلار
قصد دارد در خفا چاپت کند چاپت کند
بعد پخشت می کند در سطح کشور ای دلار
اینچنین آن نابغه روی تو را کم می کند
بر زمینت می زند، در حلق تو سم می کند