Wednesday, July 17, 2013

پیام خداحافظی دکتر محمود احمدی نژاد


28 تیرماه 1392
پیام خداحافظی دکتر محمود
"اگر بار گران بودیم و رفتیم"!

اگر جنت مکان بودیم و رفتیم
اگر هم حیفِ نان بودیم و رفتیم

اگر گفتار ما قند و عسل بود
اگر شیرین زبان بودیم و رفتیم

اگر بودیم خیلی خوش قیافه
مث آلان دولان بودیم و رفتیم

اگر در علم جفر و جن گرفتن
سرآمد در جهان بودیم و رفتیم

اگر در علم جغرافی انیشتن
وگر تاریخدان بودیم و رفتیم

اگر یک نابغه در علم شیمی
ویا فیزیکدان بودیم و رفتیم

اگر در اقتصاد و بانکداری
جلوتر از زمان بودیم و رفتیم

اگر بودیم ما محبوب عالم
وگر خلد آشیان بودیم و رفتیم

اگر بعد از وفات هوگو چاوز
به دنبال مامان بودیم و رفتیم

اگر داروی باد فتق و روده
وگر گل گاوزبان بودیم و رفتیم

اگرچه این جهان محتاج ما بود
ولی ما خسته جان بودیم و رفتیم

اگر از بابت آن هاله نور
کمی نامهربان بودیم و رفتیم

توی کهریزک و جاهای دیگر
حسابی پهلوان بودیم و رفتیم

بسی افشاگری کردیم و اما
خداوند چاخان بودیم و رفتیم

ولی اندر امور بیت "آقا"
سگ بسته دهان بودیم و رفتیم

اگر در کام شیرین ولایت
چو جام شوکران بودیم و رفتیم

زمانی هم که "آقا" گفت گم شید
همه بر سرزنان بودیم و رفتیم




Friday, July 12, 2013

روحانی و لولوی صندوق


بیستم تیرماه 92

روحانی و "لولوی" صندوق!

تو بیرون آمدی از توی صندوق
و "او" شنگول شد از بوی صندوق

بُوَد صندوق از یاران "ایشان"!
ز "آقا" بوده این نیروی صندوق

سی و اندی ست مردم در شگفتند
از این افسانه و جادوی صندوق

همه پاچه خوران بیت رهبر
شده حالا سگان کوی صندوق

اراده می کند "آقا" و فورا
عسل می ریزد از کندوی صندوق

هزاران ریش پرپشتِ هاش اکبر
فدای کله ی بی موی صندوق

خود موسی پس از آن معجزاتش
عصایش را گذاشته روی صندوق

وحتی رهبر جن های عالم
نهان بوده توی پستوی صندوق

و بیرون آمد از صندوق روزی
همان ملا که خورد آلوی صندوق

 ز صندوق آمد آن محمود بیرون
ولی برداشتش یابوی صندوق

گمان می کرد فیثاغورث است او
و روزی می شود الگوی صندوق

و در تاریکی شب سوت می زد
نمی ترسید از لولوی صندوق

بسی چاخان نمود و بست خالی
صفا می کرد با هالوی صندوق

لگد می زد به "آقایش" شب و روز
همان انچوچک پر روی صندوق

ولی پیدایش تو چیز دیگه س
تویی ریشوترین ریشوی صندوق

حمایت می کند "آقا" ز سرکار
تو هستی بهر او هلوی صندوق

حماسه های ایشان را صفا کن
بکش وسمه تو بر ابروی صندوق

به پای سر بدو دنبال "آقا"
مث بره بشو آهوی صندوق

خلاصه هرچه "آقا" گفت، آن کن
که بازم دربیای از توی صندوق

هنوز البته تو هاله نداری        ولی حتما به زودی در میاری

Friday, May 24, 2013

اکبری زرتت چرا قمصور شد




سوم خرداد 92 

اکبری زرتت چرا قمصور شد؟

اکبری انگار اجاقت کور شد
میز قدرت باز از تو دور شد
جنتی بر حذف تو مامور شد
سید علی از رفتنت مسرور شد
                                     اکبری زرتت چرا قمصور شد

اکبری جدا تو محشر کرده ای
خبرگان را بارها خر کرده ای
سیدعلی را خود تو رهبر کرده ای
آخرش اما چرا اینجور شد
                                     اکبری زرتت چرا قمصور شد     

کوسه ای بودی تو در بحر امام
بود آلوده به خون ریشت مدام
می شنیدند از تو مردم این پیام
شیخ اکبر آمد و شاپور شد
                                   اکبری زرتت چرا قمصور شد

اکبری یادت نره تو قاتلی
هرکه در خارج ترور شد، عاملی
هم تو مسئول ترور در داخلی
قاتل بی چشم و رو هم بور شد
                                 اکبری زرتت چرا قمصور شد

اکبری ناکس، خود آزاری مکن
سیدعلی را بیش از این یاری مکن
خویش را از بهر او گاری مکن
سیدعلی از حذف تو کیفور شد
                  اکبری زرتت چرا قمصور شد

Thursday, May 16, 2013

نبرد اکبر کوسه و محمود تارزان


بیست و چهارم اردیبهشت 92  

نبرد اکبر کوسه و محمود تارزان

چو آمد به سر دوره احمدی
وطن شد پر از اختلاس و بدی

مگر سیدعلی سخت ترسیده بود
ز محمود بس حقه ها دیده بود

بسی رنج برده در آن هشت سال
نجات حکومت به چشمش محال

اگر احمدی بار دیگر بیاد
اساس حکومت دهد او به باد

وگر خاتمی باز پیدا شود
حریفی کلک بهر "آقا" شود

خلاصه چنان گیج شد سیدعلی
که بیهوش افتاد از صندعلی
******
از آنسو تو بشنو ز محمود یل
گرفته ست زانوی غم در بغل

کنارش نشسته یل اسفندیار
نمک می زند تکه های خیار

شده چهره اش خیس از آب چشم
دوتا جن گرفته پر از ریش و پشم

به جنها بسی التماسیده است
ولی بر لبش خنده ماسیده است

چو محمود او را چنین زار دید
یکی آه سرد از جگر برکشید

بگفتا مخور غم تو اسفندیار
برآرم من از شیخ کوسه دمار

مث تارزان تیز از جا پرید
سپس کفش خود را کمی ورکشید

به پشت موتور جست و آنرا براند
و خود را به سرعت به اکبر رساند

بدو گفت ای کوسه ی بد نهاد
بگم من که بودی تو یک بیسواد؟

بگویم که نامرد بودی بسی؟
بگم در رفاقت بسی نا کسی؟

دوگله بسیجی نیاید به کار
یکی مرد جن گیر به از صد هزار

مرا هاله از این مشائی بود
برای من او مثل دائی بود

ببخشم به او هاله خویش را
سوی جمکران کج کنم دیش را
*********

چنین گفت شیخ اکبر کوسوی
به محمود آن دشمن موسوی

تو محمود باشی ، منم اکبرم
که عمامه ای بسته ام بر سرم

تو گر تارزانی منم کوسه ام
تو را می کُشم من به یک بوسه ام

چنان می زنم بر سرت با چماق
که جاری کنی زیر پات آب داغ

مرا مدتی سیدعلی خوار کرد
به خانه نشینی گرفتار کرد

ز خانه نشینی به تنگ آمدم
دوباره به میدان جنگ آمدم

به میدان فرستی تو اسفندیار
ترا مرد جن گیر ناید به کار

بیا تا نبرد مدیران کنیم
وطن را بازم درب و داغان کنیم

اگر سیدعلی هم کند جیغ و داد
بگویم به او، واس کنار باد بیاد




Saturday, April 27, 2013

کی ز صندوق به در می آید؟ا


ششم اردیبهشت 92

کی ز صندوق به در می آید؟!

عمر محمود به سر می آید
بوی یک گند دگر می آید

انتخاباتِ دموکراتیکی
بار دیگر ز سفر می آید

قاتل ممد و سهراب و ندا
باز با تیر و تبر می آید

تا که "یک رای"! خودش را بدهد
سیدعلی بسته کمر می آید

تا که صندوق شود پر، اما
هاشمی شیفته تر می آید

ظاهرا بار دگر آن کوسه
کرده احساس خطر، می آید

پسرش جیم شده از لندن
پس به همراه پسر می آید

بی شک امروز به منظوری خاص
بچه شیخی ز دَدَر می آید

داغ خواهد شد و سوزاننده
خاتمی، آن سر خر می آید

آنکه لبخند به لب قر میداد
حال با توپ و تشر می آید

هم ز کابینه محمود کسی
می پرد، مثل فنر می آید

تا به مردم بدهد یارانه
با دوتا کیسه زر می آید

سبزعلی، آن دغل مال فروش
پشت و رو گشته دمر می آید

بهر نوشیدن ساندیس خنک
فوج عمامه به سر می آید

آن هنرمند که ساندیسی بود
بهر تبلیغ هنر می آید

فکر پر کردن جیب اند همه
رانت خواری به گذر می آید

الغرض هرکه در این خر تو خر
بهر یک کار دگر می آید

غرق حیرت شده ام اینجانب
که ز صندوق به در می آید؟






Tuesday, April 9, 2013

ماجرای بی بی سی!!


19 فروردین 1392

ماجرای بی بی سی

مرا شکایتی نبود از جفای بی بی سی
به سر نبوده مرا چون هوای بی بی سی

اگر چه آرزوی او فنای ایران است
نبوده آرزوی من فنای بی بی سی

برای ماندن ملا بسی تلاشیده
بقای شیخ بود در بقای بی بی سی

برای آنکه نپاشد زهم حکومت شیخ
روانه است به ایران دوای بی بی سی

اگرچه شیخ ندارد نه محتوا و نه شکل
به جیب شیخ رود محتوای بی بی سی

بسی اجنه که زیر عبای ملا بود
نموده خانه به زیر عبای بی بی سی

چو می حمایت از او ناخدای استبداد
کند حمایت شیخان خدای بی بی سی

ز بسکه کرده از افکار خاتمی تعریف
گرفته بوی تعفن فضای بی بی سی

حکایتی شده این اعتراض شیخ اکبر
صدای او شده حالا صدای بی بی سی

وزیر مرتجع و جانی حکومت شیخ
شده کنون همه جا رهنمای بی بی سی

رود کسی به سفارت برای عرض سلام
شود مراد و مفسر برای بی بی سی

برای مردم ما "آش چرب" می پزد او
ولی چه بی نمک است این غذای بی بی سی

رها اگر نکند شیخ کشور ما را
رها شود ایکاش از بلای بی بی سی

صبا برای همه، قاصد گل است و امید
شده است قاصد حسرت، "صبا"ی بی بی سی

به قول احمد شاعر*، مراد اهل قلم
بود حرامزادگی، این ماجرای بی بی سی
-----------------------------------------
* احمد شاملو کلمه حرامزادگی را در مورد بی بی سی استفاده کرد




Thursday, March 14, 2013

دو شعر برای شب عید 92



24 اسفند 1391

1- عید آمد و حیف...

عید آمد و شد زمان شادی
پر سبزه شده ست شهر و وادی

عیدی که نشانه بهار است
برخیز و بکن ز دوست یادی

افسوس که با حضور شیخان
وین وضع خراب اقتصادی

شادی به دل کسی نمانده
ملت همه غرق نا مرادی

بوگند گرفته هرچه بوده
کشور شده احمدی نژادی

در این شب عید شیخ پرخور
در غبغب خود فکنده بادی

خورده ست دو لپی از غنائم
یک لقمه از آن به کس ندادی

با اشکم پر شده ست شیخک
مشغول امور اجتهادی

با کودک گل فروش گفتند
خوش باش و مخور غم کسادی

بشکن زد و گفت  جان "آقا"
مردیم ز شادی زیادی

برخیز جوان و همتی کن
برچرخ نمانده اعتمادی

باید بکنیم ریشه شیخ
تا گل بدهد درخت شادی

در سال جدید و عید امسال
تبریک به همدلان باحال

2- سال 92، سال رزم و پیروزی

سال نو سال خلق ایران باد
سال نو سفره شان پر از نان باد

سال نو سال سرنگونی شیخ
خانه ی شیخِ دزد ویران باد

سال نو بشکفد در ایران گل
سال پایان این زمستان باد

سال نو سال رزم و جنگیدن
یارِ رزمنده، صدهزاران باد

سال نو سیدعلی به گورستان
طعمه موشکان و ماران باد

سال نو سال نعره ی ملت
سیدعلی مثل بید لرزان باد

سال نو سال مرگ جلادان
هرچه شلاق، درب و داغان باد

سال نو سال بزم و آزادی
بسته درهای هرچه زندان باد

سال نو سال شادمانی و عشق
سال رندان و شاد خواران باد

سال نو کودک خیابان خواب
صاحب کیف و دفتر و نان باد

سال نو، نوجوان کلیه فروش
مشکلاتش تمامی آسان باد

سال نو احمدی نژادِ مشنگ
در ته جمکران هراسان باد

سال نو دربدر تر از محمود
عسگر اولادی مسلمان باد

سال نو جنتی، سوار الاغ
راهی کوچه و خیابان باد

بچه ها هم براش کَل بزنند
او به روی الاغ رقصان باد

سال نو خاتمی، همان خرچنگ
در طویله کنار گاوان باد

سال نو هرسه لاریِ جانی
در بدر در جنوب لبنان باد

سال نو کوسه ی جنایتکار
توسری خور ترینِ شیخان باد

سال نو سال رفتن بشار
خلق سوریه شاد و خندان باد

سال نو سال انقلاب عراق
مردمش قهرشان خروشان باد

سال نو جای ما غریبان هم
توی ایران کنار یاران باد