Tuesday, August 30, 2011

کلنل بای بای !!ا

28 آگوست 2011   
سرهنگ خل و جلاد، از تخت به زیر افتاد
زرتش همه شد قمصور مغزش به نفیر افتاد
هر حاکم پفیوزی، باید برود روزی
با رفتن قذافی، بر شیخ کهیر افتاد
دیکتاتور آدمکش، می گفت به مردم "موش"
دیدی که دمش چون موش، لای تله گیرافتاد
آن احمق نادان چون هر دیکتاتور مجنون
از اوج جنون با سر در بشکه قیر افتاد
شیرند مگر مردم، طوفنده و غرنده
این روبه بزدل هم در پنجه شیر افتاد
دوزاری جلادان، کج بوده همه دوران
دوزاری ایشان هم کج بودش و دیر افتاد
خل بازی این "رهبر"، از احمدی افزون تر
چون هاله نور او بر روی حصیر افتاد
هنگام فرار او هم، جیبش پر از اسکن بود
آنقدر که یک دسته ش در توی مسیر افتاد
از شادی و خوشحالی ما قهقهه سر دادیم
آن منکر آزادی، در دام نکیر افتاد
شیخان همگی دیدند، دل پیچه "گرفتیدند"
آن لحظه که آن یارو از تخت به زیر افتاد
-------------------



Friday, August 26, 2011

در ذم رفتار ناجوانمردانه بی بی سی

20/08/2011   
اخیرا و در شرایطی که مجاهدین و طرفدارانشان سخت در تلاشند تا نام این سازمان مبارز و ملی که بر اساس ساخت و پاخت با ملاهای حاکم بر ایران به لیست سیاه تروریستی آمریکا رفته، از آن لیست خارج شود، آیت الله بی بی سی با پحش مصاحبه هایی از مزدبگیران شناخته شده رژیم جهل و جنایت و همچنین برگذاری برنامه های مختلف و فضاسازی علیه مجاهدین، تلاش میکند تا شاید چند صباحی دیگر به رژیم تبه کاران اسلامی حاکم طول عمر عطا کند.
ز بی بی سی نبوده حاصلی مار را بجز جفتک
که بر ما می زند گه جفت جفت و گاه هم  تک تک
بسی تهمت زدی زیرا  به کار سازشی با شیخ
چو شیخان بر وطن خواهان زدی بهتان بی مدرک
نداریم انتظاری غیر از این، چون آیت اللهی
خوشا گر در به در گردی، به تنبانت بیفتد کک
برای قتل عام اشرفی ها تو زدی بشکن
و در ارکستر نوری مالکی رفتی زدی تنبک
هزاران ساعت از وقتی که صرف خاتمی کردی
نگفتی آخرش چی شد نصیب ما از آن مردک
خبرها را عوض کردی و یا یک جور پیچاندی
بسی یاری رسان بودی برای ماندن شیخک
هنوزم بهر اصلاحات شیخان سینه چاک میدی
نگردد سید علی اصلاح، میدانی تو هم بی شک
نپختی هیچ نانی تو برای ملت ایران
ولی از بهر ملاها فراوان پخته ای سنگگ
به تو گفتم که حاصل می نگردد کفتر از افعی
به من گفتی شود واصل سفارش بابت موشک  
 به حق مردم ایران بسی نامردمی کردی
خوشا گر بشکند آن آنتنت، بی غیرت پشمک



Tuesday, August 2, 2011

پیام خصوصی خامنه ای به باتلر امریکایی

دهم مرداد 1390    
ایها الاستاد باتلر فی عراق
آفرین، اهلا و سهلا مرحباق
طیب اله، خطبه هایت محشره
زنده باشی، گل بچینی از رواق
کرده هایت بنده را مشعوف کرد
ظاهرا هستی تو هم اهل چماق
خطبه هایت بهتر است از جنتی
می کند حیرت خودش کنج اطاق
حضرت باتلر تو  اهل منطقی!
بنده هم دارم به منطق! اشتیاق 
احمدی هم شاد و شنگول و خوشست
می زند او از شعف جفتک به طاق
او گمان کرده که خیلی وارد است
می کند او هر زمان فیلی هواق
لیک رفتار شما با دشمنان
بهتر است از کارهای این الاغ
هرچه میگویی تو پر معنا بود
گفته های او ولی بی محتواق
صبح تا شب در پی یک میکروفن
تا نماید پشت آن هی واق واق
آن پسر باید  بیاموزد ز تو
نعل کردی پشه را توی هواق
گرچه عمامه نداری بر سرت
خورده ای در حوزه ها دود چراغ
می فشارم بنده دستان تو را
با همین دستان در ظاهر چلاق
در شگفتم از چه دارد اینچنین        
  کار تو با راه بنده انطباق
بنده خود از دست اینها عاجزم
واقعا کار تو دشوار است و شاق
خوش حمایت می کنی از این نظام
دشمنان را می بری گوش و دماغ
فرصتی هم گر بیفتد دست تو
می کنی اعدامشان با لاتفاق
پیش از این هم بوده ام دنبال تو
می گرفتم از سلیمانی سراغ
می کنم بنده امام_ جمعه ات
گر بخواهی، در نجف یا کربلاق
مالکی را هم کمک کن ای سفیر
مانده در گل مثل یک یابوی چاق
اینهمه کردی ولی با من بگو
بهر چه هستی چنین با ما ایاق
نفت می خواهی و یا چیزی دگر
هرچه میخواهی بفرما توی باغ




Tuesday, July 26, 2011

نامه نوری مالکی به قاضی اسپانیا

هفتم تیرماه 90
تقدیم به قهرمانان اشرفی
ایها القاضی من الاسپانیا
یا اخی بهر چه گیر دادی به ما
صحبت از حق هیومن کرده ای
پا توی دمپایی من کرده ای
تو گمان کردی خودش باشد چماق
من پرایم می نسترم اندر عراق
یا گمان کردی که هستم بیسواد
با هیومن رایت  دارم  العناد
من خودش درس قضاوت واردون
سالها در حوزه قم قاعدون
مرتضاوی قاضی شرع مبین
آنکه یضرب کله ها را بر زمین
 
 هم اطاقی بوده ایشان با خودش
یاکلون خامه و نان با خودش
پس بپرس از وی اخی احوالنا
بیخودی افتاده ای دنبالنا
من پرایم می نسترم، شوخی نده
یا اخی کاری به دست می نده
یاکلونا من قسم جان بابام
بیگناهم بنده در آن قتل عام
من خودش مامور بودم یا اخی
گر بخواهی می دهم یک سر نخی
من خودش گفتم به آن ژنرال خر
اینهمه تیر و تبر با خود نبر
خود برو آنجا و چندی البمان
از بلندگو کرکری هم البخوان
 چند تیری در کن و برگرد زود
وقتی برگشتی بگو چیزی نبود
لاکن آن بی عقل گاو الکچل
بنده را انداخت توی ال هچل
هرزمان کردی اراده سیدی
میتوانی حکم جلبش را بدی
سیدعلی داده به اینجانب پیام
که گذارم بهر یو سنگ تمام
کنتراتت میدهم یک چاه گاز
هی بخور هی پای خود کن ال دراز
هرچه میخواهی به سربازان بگو
لیک از بنده نکن ال گفتگو
سیدعلی دباغ را احضار کن
توی ویلایت از او تیمار کن
بعدشم اعلام کن او مرده است
هرچه مدرک بوده با خود برده است
بعد هم پرونده را پایان بزن
مهر باطل شد به روی آن بزن
ایهالقاضی ببخشا، الامان
بنده را هم نوکر خود ال بدان
می کنم من نامه خود را تمام
مالکی، ساندیس خور خط امام


Tuesday, July 19, 2011

احمدی نژاد در مسیر سرنگونی

دهم جولای 2001
 

"احمدی نژاد با هشدار به باند رقیب، دستگیری احتمالی افراد کابینه اش را خط قرمز اعلام کرد و گفت در صورت ادامه دستگیریها در مقابل آنها خواهد ایستاد. هجوم گسترده باندهای وابسته به ولی فقیه برای له کردن حلقه احمدی نژاد یکبار دیگر و بخوبی نشان میدهد که در درون این نظام کوچکترین روزنه ای برای سازش با غرب و حرکت در جهت خلاف منافع باندهای مافیائی پیرامون رهبر نظام وجود ندارد. "
گر بپرسی تو ز حال احمدی
هست کشکی قیل و قال احمدی
گاه خوبست و به لبها خنده ای
زیر پاش ترمز، تو دستش دنده ای
هاله اش رخشنده مثل کوه نور
چشم استکبار از آن گشته کور
گاه خوشحال است و چاخان می کند
صحبت از کالای ارزان می کند
موشک زلزال شیشلیک می کند
ساعتش تک تاک و تیک تیک می کند
بعضی از اوقات اما دلخور است
دست و بالش بسته و توپش پر است
تازگیها نیز اوضاعش بد است
سیدعلی گویا که تو پوزش زده ست
ظاهرای این بار آقا سیدعلی
می کشد از زیر پایش صندلی
چونکه انگار احمدی پر رو شده
گرچه دستش بهر "آقا" رو شده
او دخالت کرده در ارکان دین
می فروشد در دکانش نان دین
دست برده در امور سید علی
ورد خوانده در حضور سید علی
چند جن را برده  در کابینه اش
بی خبر از رهبر دیرینه اش
جن گرفتن از امور واجب است
سیدعلی خود چند جن را صاحب است
لیک بی عمامه جن گیری خطاست
امر جن گیری ز دولتها جداست
جن اصولا طالب عمامه است
زانکه جن خود صاحب عمامه است
گشته آقا با خبر از کار او
در حقیقت رو شده اسرار او
 
زین سبب آقا از ایشان دلخور است
بی خیال اینکه ایشان دکتر است
دست رد "آقا" زده بر سینه اش
می زند توی سر کابینه اش
بهر هر یار و  وزیر  و بنده ای
باز کرده سیدعلی پرونده ای
این یکی جن گیر و آن یک دین فروش
سومی دزد است و آن چارم چموش
پس خطای احمدی خود دیگر است
احمدی از خاتمی ناکس تر است
لاجرم دک می شود او اینچنین
می خورد با فرق سر او بر زمین
------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار طنز حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/


Friday, May 6, 2011

نبرد خامنه ای یک دست و احمدی نژاد چپ دست

حسین پویا

پنجم ماه می 2011
چو مغلوبه شد جنگ آدم کشان

کشیدند هر دسته خط و نشان



به کشتی گرفتن نهادند سر

خریدند شمشیر و گرز و سپر



چنین گفت با احمدی سیدعلی

که ای خنگ بزمجه ول مع طلی



ترا من چنان سوت خواهم نمود

که بر خیزد از کله ات بوی دود



گمان برده ای من چلاقم پسر

چنان بر سرت می زنم با تبر



که برق از دو چشمت پرد از دوسو

سپس خشتکت را کنم پشت و رو



به میدان فرستم یکی گاو نر

همان احمد خاتمی نره خر



که با یک لگد نقش خاکت کند

به یک ضربه سم هلاکت کند



سپس می فرستم یکی سوسمار

که از دودمانت برآرد دمار



تو را با مشائی فشل می کنم

زبانهایتان را عمل می کنم



به کیهان بگویم که فاشت کند

سپس در اوین آش و لاشت کند



خلاصه ببند آن دهان پلشت

تو را راه نبود به باغ بهشت

*******

چو آن احمدی این سخنها شنید

یکی نعره چون بز همی برکشید



بگفتا گمان کرده ای من خرم

ندیدی تو این هاله دور سرم



نخوان تو مرا احمق و بیسواد

مرا خود بود از بزرگان نژاد



منم احمدی دکتر و پرفسور

تز دکترایم بسیج موتور



مترسان مرا از اوین ای عمو

که من در اوین بوده ام بازجو



خودم بوده ام باز جوی اوین

که کشتم بسی کافران بهر دین



بسی جن گرفتم در این چند سال

همه اهل ذوق و همه اهل حال



رسیده پیام از خود جمکران

که من برگزیده شدم زآسمان



تو گر گفته ای یا علی در خروج

مرا بین که کردم به جنت عروج



اگر تو فقهی مرا نیست باک

مشو از سخن های من خشمناک



ترا رهبری کار شیخ اکبر است

مرا رای مردم به پشت اندر است



فقیه ات نمود او ترا یک شبه

اگر چه نداری تو آن مرتبه



گمان کرده ای از تو من کمترم

تو اینرا بدان من خودم رهبرم

******

رجزهایشان چون بدینجا رسید

تماشاگر صحنه هورا کشید

بقیه داستان در شماره آیند. پاینده باشید

---------------

وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا

http://hosseinpooya.blogspot.com/

ویدیوی شعر طنز "عمه ت به قربانت"

http://www.youtube.com/watch?v=kvRPIS-Ujv4

Tuesday, March 29, 2011

سال جهاد اقتصادی

حسین پویا

نهم فروردین 1390



سال "جهاد اقتصادی
خامنه ای سال جدید را سال "جهاد اقتصادی" نامید. شعر طنز



عدالت بود نام سال ماضی

که پرشد با عدالت جیب قاضی



ولی امسال با لبخند و شادی

بود سال "جهاد اقتصادی"



و اما این جهاد از اون جهاداس

که مسئولش یکی از آقازاداس



هدف از این جهاد سخت و مشکل

بود کوبیدن افراد غافل



وزیرانی که سی میلیارد دارند

در این سازندگی! شرکت ندارند



وزیرانی که کمتر "مایه" دارن

در این سازندگی مسئول کارن

 

"جهاد اقتصادی" یک جهاد است

که در واقع مزایایش زیاد است



یکی اینکه همه پولدار میشن

اگرچه بعضیا بیکار میشن



دو دیگر اینکه ارزان میشه ارزاق

فراوان میشه باز اجناس قاچاق



دوباره میشه مجانی اتوبوس

توپولف می خریم از کشور روس



و هرکس را که ناراضی است از آن

سوارش می کنیم با نرخ ارزان



به هرکس برق میخواد گاز میدیم

به دست نوحه خوانها ساز میدیم



به کارتون خوابها هم خونه میدیم

یه شغلی گوشه توپخونه میدیم



برای رونق کلیه فروشی

من از خمسش نمایم چشم پوشی



وحتی میدهم یک حکم فرعی

که این بیزنس بود یک کار شرعی



فراوان میشه نان و خانه و کار

برای مومنین اما، نه کفار



و دیگر مشکل ما اعتیاد است

که نرخ "جنس" هم گاهی زیاد است



خبر دادم به یاران بسیجی

که این مشکل شده اسباب گیجی



و باید این عزیزان با چماقا

در آرن نشئگی را از دماغا

 

خلاصه از "جهاد اقتصادی"

نباید در بیاد خرج زیادی

 
اگر هم فتنه گرها سم بپاشن

به فکر توطئه یا فتنه باشن



و یا اینکه بخوان بازی درآرن

و یا چوب لای چرخ ما بذارن



نذارن این "جهاد اقتصادی"

بشه واسه بسیج اسباب شادی



به فرمان خود ما، یعنی "آقا"

"پلیس اقتصادی" میشه برپا



و کهریزک جواب اعتراضه

دیگه باید برم، وقت نمازه

------------------------

وبلاگ نوشته ها و اشعار طنز حسین پویا

http://hosseinpooya.blogspot.com/

ویدیوهای شعر خوانی در یوتیوب