Monday, June 20, 2016

نامه خامنه ای به جوانان غرب- شعر


حسین پویا
18 آذر ماه 1394  
جوانان ایران همه به راه راست! رفتند و حالا خامنه ای سخت نگران جوانان غرب است.

ای جوانان غرب و اونور تر
می کنم من نصیحتی دیگر

من که سیّدعلی بود اسمم
خسته گشته از این جهان جسمم

چند ماه دگر به فضل خدا
عازمم بنده از جهان شما

غرب گشته پر از فساد و فجور
رهبرانش تمام دیکتاتوووووور

در خیابان و کوچه و همه جا
گشت ارشاد می کند غوغا

اعتراضی اگر کند زیدی
می دهندش گلوله ای عیدی

غرب گویی که سخت گوزیده
دژمن از هر طرف نفوذیده

مال مردم خور است غرب شما
از نفوذی پر است غرب شما

شادی و خنده خواه یا نا خواه
می کند عمر غرب را کوتاه

من شنیدم که حضرت باری
هست عاشق به گریه و زاری

وحی کرده خودش به این بنده
که حرام است شوخی و خنده

هر جوانی که شادمان باشد
جزو اصحاب دشمنان باشد

رقص و کنسرت و شعر و موسیقی
هست جمله عوامل بیغی

گر شما تنبلید و خنگ و خراب
ریشه دارد در اختلاط و حجاب

بدحجابی بسی خطر دارد
جنتی هم از این خبر دارد

ای جوانان که خوب و با ادبید
لاکن اردوی مختلط نروید

یک نگاهی به ما بیندازید
غربتان را شبیه ما سازید

مهد آزادی است این کشور
هیچکس را نمی خورد! رهبر

می برم بنده نامه را پایان
همه  لطفا بیاورید ایمان


Thursday, May 26, 2016

رویاهای شیخ اکبروضربه سیدعلی!

حسین پویا
دوم دیماه 1394

فکر کوسه همه آنست که پشتک بزنه
ناگهان بر شکم خامنه جفتک بزنه

سیدعلی منتظر فرصت دلخواه شده
تا به گوش کوسه زاده، شترق! چک بزنه

کوسه هرچند که با خامنه چپ افتاده
شادمان است که بر خامنه چشمک بزنه

می خورد توسری از خامنه ای او چپ و راست
می کشد نقشه که فرصت بشه پاتک بزنه

مطمئن بود که پنچر شده ماشین نظام
زیر چارچرخه پنچر شده شون جک بزنه

"فاطی شون"! دوست داره اکبر آقا شاه بشه
بعد از این بر یقه اش یک گل میخک بزنه

کوسه هم دوست داره یکشبه "فیدل" بشود
سیگارِ برگِ هاوانائی به فندک بزنه

مثل شاهان قدیم، اسب سواری بکند
ببرد تیر و کمان، کفتر و اردک بزنه

آرزو داشته ریشش بشود توپ و بلند
پیر شد، شانه بر آن ریشِ چو پشمک بزنه

سالها با دهل خامنه  رقصیده و حال
بهر رقصاندن عظما نی و تمبک بزنه

جام زهر اتمی تر زده بر وضع نظام
پاک قمصور شده زرتش اگر بَک بزنه

لاجرم کوسه اخیرا به خیال افتاده
به اوباما و به مک فارلِن پیامک بزنه






Thursday, April 28, 2016

پاسخ خامنه ای به اوباما. شعر. سروده شده قبل از امضای برجام


سه شنبه 27 آبان 1393


ای اوبامای خوش قد و بالا
میدهم پاسخ تو را حالا

پاسخی را که میدهم بنده
نشود باعث جوک و خنده

حرف از صلح و آشتی زده ای
عاورین، لو بده که چی زده ای

جنس اعلا اگر کنی مصرف
مثل من میزنی تو توی هدف

من ندارم خیال جنگیدن
گرچه اینها شعارشو میدن

من شعارم شعائر دین است
گرچه دنیا به بنده بدبین است

بنده با بمب هسته ای چیزم
هسته ها را در آب می ریزم

بمب میخوام چکار من، مومن
بنده دارم دویست لشگرِ جن

همه فرمانبرند و نوکر ما
بهتر از بمب هسته ای به خدا

گر اراده کنم به یک فرمان
میشود زیر و رو تمام جهان

لاکن ای حضرت اوباما جان
عشوه ات کرده بنده را داغان

باز گفتی تو از حقوق بشر
آبروی مرا دوباره نبر

نگرانی تو از حقوق زنان
که چرا کم بود در اینجا آن

بنده روزی هزار کیسه نان
میدهم بابت حقوق زنان

اینکه اینجا کسی به زندان است
شایعاتات صهیونیستان است

بنده گفتم به شیخ صادق دوش
که به حرف برادران نده گوش

گرچه ما شادمان ز اعدامیم
لیک گویا یه خورده بدنامیم

حکم اعدام هر که را دادی
بعد از اعدام او نکن شادی

توی آن پشم و شیشه ظاهر شو
پز بده مثل بنده، شاعر شو

بر سر و سینه ات بزن کشکی
پس بیاور به دیده گان اشکی

تا که هندیّ و روسی و چینی
همه باور کنند غمگینی

سوی یو اِن برند پیغامت
ماستمالی کنند اعدامت

ای اوباما که اهل تدبیری
تا دو سال دگر تو هم میری

بحث تحریم را بیا ول کن
گفتگو کن، تو ایدل ایدل کن

ول کن آقا تو بیخ خرخره را
کش بده جان من مذاکره را

کش بده جان من دوسال دگر
بعد از آن خر بیار، باقالی ببر



Friday, March 4, 2016

- "عید آمد و ما قبا نداریم"!


Wednesday, September 16, 2015

خط قرمزهایی که خامنه ای کشید ولی "گوزید به آب"!


حسین پویا
4 خرداد 94
خط قرمز هایی که خامنه ای کشید ولی "گوزید به آب"! 

خط قرمز می کشم من، ای ظریف
تا شود تکلیف روشن، ای ظریف

رفتی از لوزان به من نارو زدی
باختی بازم به دژمن ای ظریف

خود سزایت بود که گشتی کچل
ریختی از شیشه روغن ای ظریف

گر نکردی توی گوشَت حرف من
می دهی از دست، گردن ای ظریف

هان مکن با بازرس ها مشورت
لج مکن با بنده عمدا، ای ظریف

بیخودی هی توی ذوق من نزن
نیستم بنده از آهن ای ظریف

حقه هم گر می زنی شرعی بزن
هست جایز حقه شرعا، ای ظریف

سانتریفوژی که باشد در نطنز
پر شده از سنگ معدن ای ظریف

سانتریفوژای فردو بهر ما
هست خود اسباب ماندن ای ظریف

هی نکن چاخان برادر، زر نزن
با زبان لال و الکن ای ظریف

هرچه می خواهی بگو تو در ژنو
خفه شو اینجا تو کلا ای ظریف

خط قرمز، قرمز است و گل گلی
نیست سبز و زرد روشن، ای ظریف


Monday, September 14, 2015

شیخ حسین اوباما و شیخ کری

حسین پویا
24 مرداد 94  

بود یک شیخی اوباما نام او
جمله شیخان عالم رام او

چونکه حاکم بود در ملک فرنگ
مردمان را یک کمی می کرد رنگ

هر زمان می کرد بر منبر جلوس
بهر ملت خویش را می کرد لوس

دستیاری داشت نامش جان کری
ماجرا ها داشت چون تام و جری

در سفرهایی که می کرد آن جناب
گفتگو می کرد بی حد و حساب

در یکی از این سفرها در عراق
شد گرفتار دو ملا با چماق

جان کری تا آن دو ملا را بدید
اولش ترسید و رنگش شد سپید

بعد با خود گفت ترسم نا بجاست
ای کری این وقت شب دشمن کجاست

حرفشان را بشنو و دل بد مکن
بی دلیل این حرفها را رد مکن

پس بزد لبخند و گفت اهلا بِکُم
از نجف هستید یا از شهر قم

یک نفر از آن دو تا با دلخوری
گفت لاکن خفه شو ای جان کری

من خودم روح امام راحلم
خون شده از دست امریکا دلم

کشورت از صدر اسلام بزرگ
دشمن اسلام بوده مثل گرگ

ضربه هایی که شما بر ما زدید
واقعا لاکن شما خیلی بدید

توطئه هاتون توی جنگ احد
باعث پررویی کفار شد

آن حمایت ها که کردید از یزید
شد همه یک مار و مارا هم گزید

الغرض یا توبه کن ای جان کری
یا نمیذارم که از اینجا بری



Friday, September 11, 2015

نبرد سیدعلی با روحانی!!


حسین پویا
یازده سپتامبر 2015 

کنون بشنو ای پهلوان داستان
ز روحانی، آن شیخ رُوبَه نشان

چو از انتخابش دو سالی گذشت
یکی نعره زد با نُتِ شیش و هشت

به شورای خنگ نگهبان پرید
کز ایشان کسی جز تقلب ندید

شده آلت دست آسید علی
که از زیر پایم کشد صندلی

ولیکن منم من، فریدون گُرد
دوتا دکترا دارم از آکسفورد

منم صاحب ریش و پشم و کلید
مشو از کرامات من نا امید

نگهبانیت را بینداز دور
الهی بشوید تو را مرده شور

سخنهای اینگونه بسیار گفت
مگر سیدعلی این سخنها شنفت

بفرمود تا مجلس آراستند
ز ساندیس خورها کمک خواستند

بیامد بسیجی ز هر سو به پیش
همه تکسواران شهر شی پیش

به بالای مجلس یکی صندلی
به رویش نشسته خود سیدعلی

نگاهی به آن قوم علاف کرد
به ضرب "اِهِم"! سینه را صاف کرد

پس آنگه بزد نعره ای محتشم
که از نعره اش ریخت مجلس بهم

بگفتا که ای شیخ بی محتوا
سخنهای بیهوده گفتی چرا

شنیدم بسی کرده ای زرت و پرت
گمان کردی اینجا بود شهر هرت

نگهبان بود هرچه  شورا بود
که همواره در خدمت ما بود

بسی رنج بردم در این سالها
که شورا شود خود نگهبانِ ما

بدادم بدیشان بسی سیم و زر
زمین در قم و در کنار خزر

کنون ای پسر کم نما روی خود
بشو موش و برگرد پستوی خود

کلک های کوسه نیاید به کار
از او انتظارات بیجا مدار

از این پس برو کشک خود را بساب
به گفتار بنده نفرما جواب

اگر بشنوم باز زر می زنی
ترا میزنم شصت پس گردنی

چنان با عصا می زنم تو سرت
که مغزت بریزه توی دفترت

گزارشات جنگ تن به تن دیو یک دست و روباه بنفش را متعاقبا در همین جا بخوانید.